![]() |
![]() |
|
| مطالب این وبلاگ درباره ی دنیا و ما فیها میباشد. |
|
شب پیش صدای پارس شدید دو سگ که از خرابه ای متروک بلند میشد و بی دلیل حدود ۲ ساعت ادامه داشت سبب شد تا آقای فلان که در آن نزدیکی ها زندگی میکرد به این فکر کند که فردای آن روز چه بلایی سر سگها بیاورد چون به هر حال سگ چه ارزشی دارد که با واق واق احمقانه اش ۲ ساعت او را بیخواب کرده.صبح آن روز به محض بیدار شدن از خواب شروع به کلنجار رفتن با خود شد تا راهی مناسب برای تلافی پیدا کند.ابتدا تصمیم گرفت تا شر سگ را با یک گلوله ی تفنگ کم کند.اما بعد پیش خودش فکر کرد که عقل برای چیست؟تا فکر کنم و نتیجه بگیرم.این حیوان ابله حتی ارزش آن را ندارد که وقت شریفم را صرفش کنم..اما چه باید کرد..انتقام وسوسه کننده است.مقابله به مثل چطور است؟بهترین راه...مقابله به مثل است.مقابله به مثل با یک سگ در شان من است؟..شان انسان مهم نیست..انسان شانی ندارد..انسانی که با گل آفریده شده شانی ندارد..انسانی که همزمان با سگ و خر و گربه آفریده شده شانی ندارد..دنیا محل خالی کردن عقده هاست...انسان نظریه پرداز!هه هه هه!باید رذل و کثیف بود.با سگ مثل سگ رفتار کن.مهم این است که حق ادا شود.همه خط قرمز ها باید زیر پا گذاشته شود..درست!بهترین کار این است که شب چنان واق واقی راه بیاندازم که سگ عوضی طعم بی خوابی را بچشد...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 18:47 توسط نیکلای وسیه والودویچ ستاوروگین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
وبلاگ من فوق العاده ست.جدی میگم.الان به این نتیجه رسیدم.اگه چیزی نمیفهمین مشکل از خودتونه.
|
| پیوندهای روزانه |
|
my goodreads آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|