تبليغاتX
نیکلای وسیه والودویچ ستاوروگین
مطالب این وبلاگ درباره ی دنیا و ما فیها میباشد.
مدت هاست که دو روح در یک بدن زندگی می کنند و کم کم دارند از یکدیگر خسته میشوند.هرکدام دوست دارند یک بدن منحصرا برای خود داشته باشند.اگر روحیات این دو روح با یکدیگر می خواند شاید می توانستند یا هم کنار بیایند اما متاسفانه خلقیات آنها کاملا متفات از یکدیگر است.اگر روزی به فردی برخوردید که از دلش صدای مشت و لگد پراندن بیرون می آمد بدانید که او همان جسم دو روح ماست.دو روح در اثر دعواهای بسیارشان تا بحال به بسیاری از اندام های داخلی بدن صدمه زده اند.مثلا یکی از روح ها در هنگام دعوا یکی از کلیه های بدن را می کند و به سر اون یکی می کوبد و دیگری در جواب یکی از رگها را به دور گردن طرف می پیچد....

اما این وضعیت دیگر ادامه نخواهد داشت چون این دو روح تصمیم دارند بدن را با اره برقی نصف کنند و هرکدام در تکه ای از آن برای خود زندگی کند...اما مشکل آنها پیدا کردن اره برقی است.مدت ها طول کشید تا با هم کنار آمدند که برای یافتن اره برقی جسم را ترک کنند.سرانجام روزی این دو جسم را ترک کردند تا اره برقی پیدا کنن.خود شما بگویید...اگر روح(در این مورد خاص روح ها)جسم را ترک کند چه اتفاقی می افتد؟خوب جسم میمیرد دیگر! اما روح های ما هنگامی این موضوع را دریافتند که با اره برقی سر جسد خانه ی عزیزشان حاضر شدند.شاید می پرسید ارواح ما حالا چه می کنند؟در به در دنبال جایی برای زندگی می گردند و حتی خبرها حاکی است که با هم بودن را به سرگردان بودن ترجیح میدهند!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 12:26  توسط نیکلای وسیه والودویچ ستاوروگین | 
هورررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررای!وبلاگم یک ساله شد.امیدوارم دوساله و سه ساله و چهار ساله و پنج ساله و الی آخر ساله بشه و در صد سالگی هک بشه!وظیفه ی کسی که تولدشه(یا تولد وبلاگش،چه اهمیتی داره!)اینه که کیک تهیه کنه:

حالا اگه گفتین وظیفه ی مهمونها چیه؟آفرین!کادو!آماده ی دریافت همه ی کادوهای نقدی و غیرنقدی شما هستم!(برام ایمیل بزنید دیگه..چجوریش رو دیگه نمیدونم!)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 10:16  توسط نیکلای وسیه والودویچ ستاوروگین | 
و در صور دمیده می شود پس هرچه در آسمانها و زمین است مدهوش می گردند مگر آن که خدا بخواهد سپس بار دیگر در صور دمیده می شود پس آنان ایستاده می نگرند.

می دوند...کودکی در دامان مادرش می گرید...می دوند..به ناگاه هیچ کس هیچ نمیفهمد.می ایستند.چه دنیایی است اینجا؟

و زمین به نور پروردگارت روشن می گردد و کارنامه نهاده می شود و پیامبران و شاهدان را بیاورند و میانشان یه حق داوری گردد و به ایشان ستم نمی شود.

دو در باز می شود.عده ی انگشت شماری وارد در سمت راست می شوند و بقیه داخل در سمت چپ.عدالت برقرار نشده!این سخنی است که بر زبانشان جاری می شود.می گویند این فرجام کار ما نباید باشد.ندا می دهد خاموش بمانید.

هر کس به گوشه ای می رود..آنها تنگ تنگ در کنار هم چمباته زده اند و مبهوت می اندیشند.فضا کفاف جمعیت را نمی دهد.ناگهان سیل عظیم جمعیت به درها فشار می آورد و درها از جا کنده می شود.آسمانها به لرزه می افتند.آنها به سرعت در پیشگاه او حاضر می شوند.خواستار تجدید نظرند...اما او حاضر به بخشش نیست.جمعیت اعتراض می کنندو می خروشند.اختیار از کف او ربوده شده است.هرجا که چشم کار میکند جمعیت خروشان دیده می شود.می گوید من شما را آفریدم و اختیارتان را من دارم.شما هیچ نمی فهمید.شما چیزی بیش از لجن بدبو نیستید....

اعتراض می کنند.می گویند شاید زمانی گل بودیم اما اکنون اوضاع فرق کرده است..می خروشند و پیش می روند.اوضاع به هم می ریزد و درگیری رخ می دهد.سیل جمعیت فشار می آورد و درها شکسته می شود.ستون ها فرو می ریزند و آتش ، اینبار آتش خشم آدمیان است که زبانه می کشد.حالا تنها آنها می مانده اند.جانشین کیست؟جمعیت به همهمه می افتد.مدام این سوال را تکرار می کنند....می گویند ما نمیتوانیم..همواره ناظری داشته ایم..اما حالا چه؟؟آدمیان به جان هم می افتند.سرهاست که از بدنها جدا میشود.اقیانوسی از خون به راه می افتد و...اندکی دیرتر..هیچ چیز نیست..تنها سکوت است که از بین نمی رود..

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 14:55  توسط نیکلای وسیه والودویچ ستاوروگین | 

رئیس جمهور محبوب و ملوس و مردمی جمهوری اسلامی دومین نامه ی تکان دهنده و شگفت انگیز خود را به آنجلا مرکل صدراعظم آلمان ارسال کرد و بدین وسیله علاوه بر گذاشتن منت بسیاری بر وی مسایل بسیار حیاتی را عنوان کرد و نکته ی جالب این است که وی به تنهایی تمامی مشکلات ابناء بشر را در این نامه گنجانده است و با خبرگی تمام راه حل های زیرکانه ای برای حل آنها ارائه کرده است.این نامه که به دنبال دیگر نامه ی وی که به جرج بوش ارسال شده بود به همشیره مرکل ارسال شده است چنان عظیم تمامی دنیا و مافیها را تکان داد که پس لرزه های این تکان شدید همچنان حس می شود.خبرها حاکی هستند که بعد از این که مرکل و همراهان وی این نامه را خواندند اشک در چشمانشان حلقه زد و به مدت 2 ساعت و چهل و پنج دقیقه یه طور متوالی های های گریستند.مطمئنا این رسانه های جلف اروپایی و این رسانه های منحرف استکبار و کلیه ی سران جهان و دیگر آدمیانی که می پندارند قضیه ی هولوکاست دیگر حل شده است و دنیای امروز درگیر مسائل مهمتری است غلط می کنند.قدر بز نمی فهمند.فقط ما و رئیس جمهورمان میفهمیم.چطور می توانند از رئیس جمهور ما انتظار داشته باشند که در نامه هایی این چنین حیاتی به ارائه ی راه حل برای مسئله ی هسته ای ایران که ازنظر ما کاملا فاقد ارزش و اعتبار است بپردازد؟همانطور که پیش تر گفتیم این اجنبی های غربی بدبخت بنده خدا هیچی نمیفهمند.تقصیر ندارند.جناب رئیس جمهور قصد دارند نامه هایی را به بقیه ی سران کشورهای جهان ارسال نمایند تا بدین وسیله آنان نیز مانند جرج بوش و همشیره مرکل متحول شوند.به امید سربلندی و پیروزی این رئیس جمهورمان که اگر نبود دنیا تا حالا به کلی نابود میشد.


پی نوشت:

این نظرات امین است:

هو خودتو مسخره کن این سیاست استهزا و مسخره کردن قیمت بالایی دارد و خیلی پر ارزش است و ارزشش به اندازه یکل چاهای نفتی دنیاست.

و به اندازه چاه های نفت می تونه برای آدم تو جهنم آتیش به پا کنه پس هوای خودتو داشته باش

بر عکس معتقدم تو و امثال شما معنی طنز را نفهیدند طنز بعلاوه کنایه زدن بت زبان شوخی سعی در پیشنهاد راهکار دارد ولی شما فقط بلدی بدون ارائه راهکار (چه باید کرد؟) فقط قسمت مسخرگی طنز را اشاعه بدی . آقا میلاد اگر طنز نوعی انتقاداست برهان زیر نیز صادق است.

طنز نوعی انتقاد است.
و هر انتقادی راهکاری دارد.
پس طنز راهکاری دارد.

ولی نوشته ی شما راهکاری برای آقا محمود احمدی نژاد نداشت .

پس نوشته ی شما طنز نیست همان مسخرگی و لوده بازییه.

- والسلام علی من اتبع الهدی

لازم دیدم از خودم در برابر اتهامات ناجوانمردانه ی امین دفاع کنم!ببین امین جان....تو کلا در درک مفهوم استهزا دچار مشکلی.توی نوعی نه ها...خیلی از آدمای دیگه.فرض کن بخوایم اسم نوشته منو طنز بذاریم.بین طنز و استهزا خیلی فاصلست..به یه دانش آموز عادی دبیرستانهای ایران بگو یه انشای طنز برای من بنویس.میاد سطحی ترین و مسخره ترین مطلب ممکن رو با به کاربردن ۹ تا فحش در هر سطر تحویلت میده.این نتیجه ی چیه؟این که ما از کودکی فرق طنز و مسخرگی رو بهمون یاد ندادن و این جهالت تا بزرگی باهامون میمونه.فکر می کنن طنز این برنامه های کمدی ابلهانه تلویزیون یا فیلم هایی مثل آتش بس و شام عروسی و سوغات فرنگ و هزار جفنگیات دیگه است.میخوای بدونی طنز چیه؟بجای اینکه بری فیلم آتش بس بشین یه کتاب از وودی آلن بخون تا مفهوم طنز ناب رو درک کنی.بعضی آثار چخوف رو بخون تا طنز شیرین رو دریابی.اگه همه بخوان از اوضاع به به چه چه بکنن به کجا میرسیم؟بهتره چشم و گوشمون رو باز کنیم.میگین انتقاد عیبی نداره....مگه طنز یک نوع انتقاد نیست؟حالا میگی این چه راه کاری برای احمدی نژاد داره؟میدونی فرق طنز با غیر طنز چیه؟ارائه ی راهکار یا انتقاد در طنز بالعکس نوشته ی غیر طنز غیر مستقیم است.اصلا هر انتقادی می تواند راهکاری داشته باشد و انتقادی که به زبان شیرین و غیر مستقیم بیان شود طنز است نه مسخرگی.من این نظر رو می پذیرم اما نه از تو.از کسی که حداقل یه کتاب از وودی آلن یا چخوف خونده باشه.یه مطلب از کیومرث صابری یا منوچهر احترامی یا عمران صلاحی خونده باشه.کسی که مفهوم طنز رو درک کنه.فرض کن این مطلب من یه کل مسخرگی و لودگی باشه.تو راجع به تمامی مطالب من همین نظرو داشتی که نظرت در این مورد منفجر شد!یکی از مطالب من که تو میگفتی لوده بازیه در زمان سردبیریه مرحوم صابری در ماهنامه گل آقا چاپ شد.صابری مطلبمو تایید کرده بود و چاپ شد.بعید میدونم تو طنزو بهتر از کیومرث صابری بشناسی!

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 21:7  توسط نیکلای وسیه والودویچ ستاوروگین |