تبليغاتX
نیکلای وسیه والودویچ ستاوروگین
مطالب این وبلاگ درباره ی دنیا و ما فیها میباشد.
حیوان مرکب است : از روح و جسم..جوهر روح اراده و فکر است  و ماده زمانی از روح متلاشی می شود.مابین روح که دائم در فکر می باشد و ماده که ابدا فکر نمی کند غیرممکن است که آنها را از یک اصل بدانیم.مگر روح از چه تشکیل شده است؟به غیر از هوش و اراده و میل است که در حیوان وجود دارد؟در این جا لازم است هوش حیوان را با میل طبیعی اشتباه نکنیم..زیرا یک اختلاف بزرگی مابین اعمال عقلی یا ارادی و فطری یا طبیعی حیوانات است که عبارت از هوش و میل طبیعی می باشد: میل طبیعی عبارت است از جمیع اعمالی که حیوان مطابق یک ضرورت دائمی عمل می نماید بدون تعلیم و آموزش و هم چنین تغیر ناپذیر است.ولکن در هوش تمام اعمال منوط به تربیت و تجربه می باشد و متغیر است.(انسان و حیوان-صادق هدایت-گردآوری جهانگیر هدایت-نشر چشمه-صفحه ی ۵۱)

به نظر من برخلاف نظر صادق هدایت فکر و اراده منوط به روح نیستند.قدرت تفکر در جسم ما و در مغز ماست و به روح ارتباطی ندارد.اصلا قدرت تفکر و روح دو چیز متنافرند.قدرت تفکر اندکی که حیوانات دارند اثبات کننده ی وجود روح در آنها نیست.اثبات کننده ی یک مغز فعال در حیوان است و مغز نیز یک چیز مادی تلقی می شود.اگر نظر صادق هدایت درست باشد کسانی که دچار مرگ مغزی شده اند باید قدرت تفکر و اراده داشته باشند چرا که تنها جسم از کار افتاده روح همچنان در بدن است.در حالی که اینطور نیست.فرد مرگ مغزی قدرت اراده و تفکر خود را از دست می دهد که نشانگر این است که تفکر در مغز است نه در روح.

صادق هدایت یکی از نویسندگان بزرگ ماست و در این شکی نیست.وی در زمان نگارش این کتاب ۲۳ سال داشته است که به پختگی سالهای آخر زندگیش نبوده است.اما گویا این برادرش جهانگیر هدایت چندان آدم درستی نیست و از شهرت برادرش سوء استفاده کرده...در کل اگه فکر می کنید نظر من نادرست بوده منتظر سنتزهای شما هستم...!

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 19:55  توسط نیکلای وسیه والودویچ ستاوروگین |