تبليغاتX
نیکلای وسیه والودویچ ستاوروگین
مطالب این وبلاگ درباره ی دنیا و ما فیها میباشد.
فرانسوا یونک در سال ۱۹۰۲ میلادی در آمستردام هلند به دنیا آمد و در سال ۱۹۴۲ دچار یاس فلسفی شد و خودکشی کرد.یونک ابتدا در دانشگاه هنر آمستردام ساز ساکسیفون را می آموخت که بعد از چندی تغییر رشته داد و به تحصیل الهیات پرداخت.وی از کودکی نبوغ خود را در فلسفه نشان داد.او پایه گذار مکتب پریگتانسیالیسم (اصالت وجود ماهیت ماده)است.وی عقیده دارد که ذات اشیا در ماهیت با وجود آنها متفاوتند.مثلا همه ی ما به کله ی کچل پدرمان به چشم یک توپ گلف در ابعاد بزرگ شده نگاه میکنیم که این یک اشتباه دیالکتیکی است و در ذات کله ی پدرمان به باند فرودگاه در حال احداث میماند.

یونک وجود را بر ماهیت تقدم بخشید.او معتقد است وجود و عدم هر دو موجودند زیرا اگر عدم وجود نداشت وجود هم ماهیت خود را از دست می داد و هر دو معدوم می شدند.

وی نظریات بسیار تاثیرگذاری در زمینه ی اقتصاد و سیاست بیان کرد.وی عقیده داشت اگر عموم مردم چه دولت چه ملت دست از کار بکشند و از صبح تا شب در خانه مگس بپرانند اختلاف طبقاتی سریعا از بین خواهد رفت.وی آنارشی را بهترین سیستم برای اداره ی مملکت عنوان کرد و این سیستم را در زندگی شخصی خود نیز به کار برد که فرانسوا یونک شد.

یادش گرامی.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 21:1  توسط نیکلای وسیه والودویچ ستاوروگین | 
نمیدونم چم شده...همه چیز رو تیره میبینم.همه چیزها رو خاکستری می بینم.فقط خواب رنگ طبیعی خودشو برام داره.همه چیز و همه کس توی دنیا برام مثل اشباح سرگردان میمانند.سایه های خاکستری رنگ می آیند و می روند.حتی تو هم برای من تیره رنگی.عشقمون دیگه اون رنگ قرمز گوجه ای خوش رنگ سابق رو نداره.عشقمون رو تیره میبینم.رنگ گوجه فرنگی لهیده.تو هم این احساسو داری؟ها؟داری؟

همه چیز رو تیره میبینم.تنها رنگهایی که همون جوری موندن یکی سیاهه(با اینکه سیاهم یه جوری برام ماته) و یکی خاکستریه  اونم به خاطر این که الان همه چی رو خاکستری میبینم...هی!یه دقیقه صبر کن ببینم..این عینک مخصوص کور رنگیه منو ندیدین کجائه؟

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 14:11  توسط نیکلای وسیه والودویچ ستاوروگین |