تبليغاتX
نیکلای وسیه والودویچ ستاوروگین
مطالب این وبلاگ درباره ی دنیا و ما فیها میباشد.
دیروز تلویزیون نشونم داد.اگه گفتین کجا بودم و چیکار میکردم؟
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1384ساعت 19:31  توسط نیکلای وسیه والودویچ ستاوروگین | 
پرنده ای به خرید رفت.مغازه دار با تعجب گفت چه جالب تو پرنده ای!من تا حالا مشتری پرنده نداشتم!پرنده جواب داد عجیبه.خلاصه اینکه خریدهایش را کرد و رفت.پرنده به خانه آمد.وبلاگش را آپدیت کرد از سر ناچاری.چون خیلی وقت بود چیزی ننوشته بود.خسته بود و خوابش میامد.ولی حال نداشت بخوابد.چون باید مسواک میزد و ارتودنسیش رو میزد.بنایراین روی مبل خوابید.خواب دید که داره شام میخوره.از خواب پرید و در حین پرش از خواب مرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم شهریور 1384ساعت 20:40  توسط نیکلای وسیه والودویچ ستاوروگین | 
پیش درآمد(!):این مطلبو در وبلاگ نفس قبلیم نوشته بودم و در زمانی که احمدی نژاد شهردار بود.(آذر ۸۲)

 پاييز را در سه كلمه می توان توصيف كرد:مهر،آبان و آذر.پاييز مرا ياد ريختن برگ ها می اندازد و ريختن برگ ها مرا ياد مادر بزرگم می اندازد كه اينك از دندان مصنوعی استفاده می كند.من پاييز را دوست دارم و فكر می كنم او نيز مرا دوست دارد.در پاييز درختان همه ی برگ هايشان را می ريزند تا شش ماه ديگر دوباره لباس نو بپوشند.آه ای اداره ی منكرات!كجايی كه فقط به روسری زنان بد حجاب بند می كنی!در پاييز باران مانند دم اسب می بارد و از سر و گوش مردم جاری می شود.در پاييز جوی ها پر از گند و آشغال و كثافت می شود و می گيرند و شهردار محترم تهران با دست مبارك خويش همه ی كثافت ها را در می آورد و به گوشه ای پرتاب می كند! خلاصه راه جوی باز می شود و روزنامه ی وزين انتخاب فردای آن روز واقعه را با آب و تاب گزارش می نمايد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم شهریور 1384ساعت 19:48  توسط نیکلای وسیه والودویچ ستاوروگین | 
کتاب داستان های سرزمین اشباح..برخلاف اسم گول زننده ای که آدمو یاد این کتابهای بچه گانه ی ضایع میندازه..کتاب فوق العاده ای است که عاشقشم!کتابو بردارین زمین نمیذارین.12 جلده به قلم دارن شان و ترجمه ی سوده کریمی و فرزانه کریمی که از سوی نشر بنفشه چاپ شده.رمانه نوجوانه..ولی خیلی از رمان های نوجوان و حتی کودک سگش میارزه به صد تا کتاب بزرگسال.کتابهای رولد دال کتابه نوجوانه ولی به شخصه خودم کلی طرفدار پر و پاقرص بزرگسال براش میشناسم!بعضی کتابها هستن که سن نمیشناسن..مثل کتابهای شل سیلور استاین،شازده کوچولو،حتی نیکلا کوچولو.هر فردی به تناسب سنش از کتاب مطلب یاد میگیره.این کتاب دارن شان هم یه جورایی اینطوریه!بخونین ضرر نمیکنین.

این آهنگ  رو گوش کنین..فوق العادس!(که خیلی ها گوش کردن شاید من تازه شنیده باشم!)..

داریم اسباب کشی میکنیم به سلامتی ومنم در میان خاک و خل و گرما نشستم دارم عرق میریزم و چرت مینویسم..مخلص همتون!

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم شهریور 1384ساعت 21:28  توسط نیکلای وسیه والودویچ ستاوروگین |