![]() |
![]() |
|
| مطالب این وبلاگ درباره ی دنیا و ما فیها میباشد. |
|
حرفهای گفتنی پایان ندارند.. چهار سال اینجا و دو سال جایی دیگر |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 12:3 توسط نیکلای وسیه والودویچ ستاوروگین |
|
|
و امروز النیا، سی و هفتمین روز از فصل توایله در تقویم ایملادریس.
و نوری از تاریکی بیرون خواهد آمد..(heim than`de cahill) من توی غارمم توی تپه های اطراف اورشلیم یه مرغ گرفتم میخوام سرخش کنم بخورم. و یادتون باشه رفقا من این پستو اونقدر ویرایش میکنم و چیز بهش اضافه میکنم تا حضرت یحیی بیاد پیشم ازم به خاطر اهانتهایی که بهم کرده تو چند تا از مقالاتش و چند تا کتابی که ازش دیدم رسما عذرخواهی کنه تازه معلوم نیس قبول کنم شاید مجبورش کنم یه دوره آثار مارسل پروست برام بخره از اونایی که جلدش قهوه اییه میخوام رنگ کتابای کتابخونمو با مبلمان اتاقم ست کنم. دیروز رفته بودم نمایشگاه کتاب 6 تا کتاب خریدم. در راند دوم 6 کتاب دیگر از نمایشگاه کتاب خریدم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 22:54 توسط نیکلای وسیه والودویچ ستاوروگین |
|
|
چند وقت پیش داشتم به نوشتن یه رمان فکر میکردم.باورتون نمیشه،حتی اسم کتابم رو هم انتخاب کرده بودم:رودولف استراچکف(خوش آهنگه،نیس؟) و داشتم تلاشهای مذبوحانه ای انجام میدادم تا در حد یک رمان طولانی بسطش بدم.چند روز پیش کتاب کافکا در کرانه هاروکی موراکامی رو شروع کردم و هنوز تمومش نکردم،اما یک اثر مهم روم گذاشت،دیگر هرگز نخواهم نوشت! وداع با اسلحه.ارنست همینگوی.نجف دریابندری.نشر نیلوفر |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 15:9 توسط نیکلای وسیه والودویچ ستاوروگین |
|
|
هی رفقا |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 19:12 توسط نیکلای وسیه والودویچ ستاوروگین |
|
|
_اگر من برخیزم،اگر تو برخیزی،اونوقت ما چی داریم؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 12:24 توسط نیکلای وسیه والودویچ ستاوروگین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
وبلاگ من فوق العاده ست.جدی میگم.الان به این نتیجه رسیدم.اگه چیزی نمیفهمین مشکل از خودتونه.
|
| پیوندهای روزانه |
|
my goodreads آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|